تبلیغات
فائز - تربیت فرزندان مسئول
 
فائز
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِر
شنبه 14 فروردین 1389 :: نویسنده : مریم خراسانی

سازمان خانواده در عین حال كه از اعضای اندكی تشكیل می شوند، اما نظامی پیچیده دارد. عناصری كه پیرامون اعضا خانواده قرار گرفته اند، بسیارند. هر عضو خانواده هزاران ویژگی منحصر به فرد (از قبیل میزان هوش، زیبایی، تحرك، مسئولیت پذیری) دارد كه در مقابل با دیگر اعضا خانواده مورد ملاحظه قرار می گیرد و شرایط بیرونی هر یك از اعضا مانند (چندمین فرزند بودن، شرایط مطلوب یا نابسامان خانواده) نیز بر این كنش اثر می گذارند.

هماهنگ كردن مجموعه این عناصر و روابط بین آنها، و ایجاد محیطی آرام در شرایطی مناسب برای دستیابی به موفقیت از ضروریات است.

البته در این مقاله سعی نمودم كه از زبان ساده و روان استفاده نمایم كه مطالعه آن به دانش پایه و یا دانستن واژه های خاص، نیاز نداشته باشد و به مطالبی اشاره شده كه در زندگی روزانه پدر و مادرها كاربرد دارد.
در جا معه گذشته كه دارای قواعد خشك و مستبدانه بود، یعنی همان جامعه ای كه والدین امروزی در آن پرورش یافته اند روابط مردم در قالب رابطه مافوق و زیردست برقرار بود. پدر در خانه قدرت برتر به حساب می آمد و مادر می بایست مطیع او و كودكان مطیع هر دوی آنان باشند. هركس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار سختش را حفظ می كرد، شاید بسیاری از مشكلات عمده امروز به وجود نیامده بود، اما جامعه ایستا نیست و تغییرات وسیع آن منجر به طرح سؤالاتی اساسی در زمینه پایه ساختار اجتماعی شده است.

گروه های معینی كه در گذشته زیردست به حساب می آمدند، از وضع خود خسته شدند. كارگران، زنان و... در این گروه فرزندان نیز از این تغییرات اجتماعی متأثر بوده اند.

فرزندان امروزی حاضر نیستند، حتی جزئی از حقوقشان را تقدیم كنند و شیوه سنتی مجاب كردن فرزند به اطاعت یعنی تشویق و تنبیه آن طور كه در گذشته مؤثر بود، دیگر اثر سابق را ندارد. نوجوان امروزی تشویق را حق خود می داند و والدینی كه متكی به تشویق هستند، اغلب درمی یابند كه فرزندشان هنگامی كارش را انجام می دهد كه مورد تشویق قرار گیرد و چنانچه میزان تشویق ارزش تلاش كردن را نداشته باشد به تشویق پاسخ نمی دهد.

امروز تنبیه نیز دیگر تأثیر گذشته را ندارد. فرزند امروزی استدلال می كند: «اگر شما حق دارید مرا تنبیه كنید، من هم حق دارم شما را تنبیه كنم.» پس چه كنیم؟ اگر می توانستیم به گذشته برگردیم، شاید مسائل ما با فرزندمان كاهش می یافت، اما لازمه این كار، بازگشت به الگوی «مافوق زیر است». فرزندان امروزی حقشان را گرفته اند و دیگر به سهولت حاضر به پس دادن آن نیستند، پس راه حلی دیگر لازم است. اختیار دادن به فرزند، یعنی اعمال محدودیت های كمتر بر رفتار او. اما مختار گذاشتن او نیز ممكن است هرج و مرجی بیش از آن چه كه در حال حاضر وجود دارد فراهم آورد. به طور كلی، هیچ جامعه ای بدون اعمال محدودیت بر رفتار اعضایش نمی تواند زنده باشد.

باید توجه داشت، چون تشویق و تنبیه تأثیر گذشته را ندارد، مجبوریم روابط جدیدی بین خود و فرزندانمان بوجود آوریم. روش های جدید بر مبنای اصول برابری و احترام متقابل استوار است. منظور ما از برابری «شباهت» نیست، بلكه برابری فرزند و بزرگسال در «ارزش انسانی» و «شان» آنان است. بنابراین ما می توانیم با یك روش انضباطی جدید كه جانشین تشویق و تنبیه است به فرزند اجازه دهیم كه مسئول تصمیم گیری خود باشد. این روش جدید كه خود انضباطی را توسعه می دهد نتایج طبیعی و منطقی نام دارد.
والدین قبل از دانستن هر چیزی باید رفتار و سوءرفتار و احساسات فرزندشان را درك كنند.
درك رفتار فرزند: در خصوص منشا رفتار فرزندان عقاید متفاوتی وجود دارد كه بعضی ها به وراثت و بعضی ها به محیط و برخی دیگر به تأثیر هر دوی آنها اعتقاد دارند. اظهارنظرهای كلیشه ای مبنی بر دختر و پسر بودن و این كه فرزند چندم خانواده است، وجود دارد. ما در این مقوله به طور جدی مثلا انتظار داریم كه دختران در كارها همراهی كنند و پسران یاغی و تنبل باشند. دختران را همیشه تشویق می كنیم كه به مادرشان كمك كنند، اما از پسران كمكی انتظار نداریم. ما در این راستا به بدرفتاری فرزند و این كه در پس سوءرفتار فرزندان چه مقصودهایی وجود دارد، می پردازیم.

چهار هدف سوءرفتار: 1-جلب توجه: تمایل به جلب تقریباً در فرزند جهانی است. او ترجیح می دهد از طریق مفید جلب توجه كند، ولی اگر موفق نشد از طریق غیرمفید مبادرت خواهدكرد. ما باید نتایج سوءرفتار فرزند را بررسی كنیم تا ببینیم هدفش جلب توجه بود، یا نه؟ اگر ناراحت شویم و با تذكر و مسخره كردن بخواهیم سوءرفتار او را تصحیح كنیم، در این صورت فرزند توانسته است، جلب توجه كند. به منظور كمك به این گونه فرزندان باید پاسخمان را تغییر دهیم تا به آنها نشان دهیم كه می توانند قدر و ارزش خود را با اعمال خوب نشان دهند، نه با خرده فرمایش های بی فایده برای جلب توجه. همچنین باید به رفتار سازنده آنها توجه كنیم، به این ترتیب سوءرفتار آنها را ندیده بگیریم یا به روش هایی كه انتظار ندارند به آنان كاملا توجه كنیم.
توجه، حتی اگر به خاطر رفتارهای مثبت هم باشد، نباید در برابر تقاضا صورت گیرد، زیرا باعث تقویت خواسته های نامناسب برای جلب توجه می شود. فرزندان بر این باورند كه اگر در كانون توجه نباشند، تعلق خاطر نخواهند داشت. باید توجه داشت كه «طریق مناسب برای توجه كردن به فرزند زمانی است كه انتظار آن را ندارد كه این امر تأكید بر توجه كردن دارد، نه جلب توجه نمودن.»

2- قدرت طلبی: فرزندانی كه در جستجوی كسب قدرت هستند، احساس می كنند زمانی اهمیت می یابند كه رئیس باشند. آنان فقط اعمالی را انجام می دهند كه خود می خواهند «هیچ كس نمی تونه به من زور بگه!» یا «تو بهتره هر چی من می گم بكنی!». حتی اگر والدین بتوانند او را مطیع و مقهور كنند، موقتی است و رابطه با او را از دست می دهند. وقتی فرزندی جسور است، والدین عصبانی و خشمگین می شوند. گویا فرزند او را به مبارزه دعوت می كند. پس به هر عنوان یك قانون در برخورد با فرزندانی كه در جستجوی قدرت هستند، والدین باید از عصبانیت احتراز كنند و خود را از جدال قدرت به سومین هدف یعنی انتقام نزدیك نكنند.

3- انتقام: فرزندانی كه انتقام را ترجیح می دهند، متقاعد شده اند كه دیگران دوستشان ندارند و فقط زمانی به آنان اهمیت می دهند كه بتوانند دیگران را اذیت كنند. آنان با بیرحم بودن و مورد علاقه نبودن امكان می یابند برای خود جایی باز كنند.

والدین معمولا از فرزندان انتقام جو عمیقاً آزرده می شوند و می خواهند مقابله به مثل كنند، در این صورت فرزند با تشدید رفتار خود و انتخاب نوع دیگر از جنگ افزارها به عمل والدین پاسخ می دهند.
برای كمك به فرزند انتقامجو باید مقابله به مثل نكرد و رابطه شان را علیرغم مشكلات فراوان با فرزند با آرامش و حسن نیت گسترش دهند. اگر فرزند احساس می كند كه شكست خورده، انتقامجویی را رها كرده با نمایش بی لیاقتی در صدد كسب بخشش برای رفتارشان برمی آیند.

4- نمایش بی لیاقتی: فرزندانی كه تظاهر به بی لیاقتی یا عدم توانایی می كنند. شدیداً دلسردند و فرزند در زمینه كارهایی كه موفقیت ندارد، خود را بی خیال نشان می دهد. والدین نباید تسلیم شوند و جهت كمك به فرزندی كه احساس بی لیاقتی می كند، باید از انتقاد بكاهند و بر توانائی ها و نقاط برجسته تأكید كنند. آنان باید هرگونه تلاش او را هرچند هم بی اهمیت و كوچك باشد، تشویق نمایند.
گرچه ما چهار هدف سوءرفتار را به ترتیب از جلب توجه تا قدرت طلبی، انتقال و نمایش بی لیاقتی مطرح كردیم، ولی ممكن است فرزند به این ترتیب عمل نكند، زیرا او هدفش را منطبق با درك خود انتخاب می كند. اگر ببینید كه محافظت بیش از حد والدین به دلیل عدم اطمینان به اوست، ممكن است مستقیماً از جلب توجه به نمایش بی لیاقتی رو آورد. همه زمینه های سوءرفتار ناشی از دلسردی است.
اگر می خواهیم كه فرزندانمان رفتار خود را تغییر دهند، باید ما نیز رفتار خود را مورد تجدید نظر قرار دهیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :