تبلیغات
فائز - گفتگو با خدا
 
فائز
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِر
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : مریم خراسانی

خواب دیدم

در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟

گفتم : اگر وقت دارید .

لبخند زد و گفت : زمان من ابدی است ...

چه سوالی در ذهنت ازمن داری ؟

چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد :

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند ،

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند ، بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند ...

و بعد پول شان را خرج بدست آوردن سلامتی شان می کنند                               این که با نگرانی نسبت به آینده

زمان حال فراموش شان می شود ،

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند ونه در حال .

این که چنان زندگی می کنند

که گویی هرگز نخواهند مرد ،

و چنان می میرند که گویی

هرگز زنده نبوده اند .

خداوند دست های مرا در دست گرفت ومدتی هر دوساکت ماندیم .

بعد پرسیدم :

به عنوان خالق انسانها ،  می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

خدا لبخند زد :

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

اما می توان محبوب دیگران شد .

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با

دیگران مقایسه کنند .

با بخشیدن ،

بخشش یاد بگیرد .

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه

می توانند زخمی عمیق در دل کسانی ایجاد کنند که

دوستشان دارند .

وسالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم الیتام یابد .

یاد بگیرند که ثروتمند

کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ،

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد .

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را

عمیقاَ دوست دارند ،

                   اما بلد نیستند                                                                                                                         احساس شان راابراز کنند یا نشان دهند .

یاد بگیرند که می شود دو نفر به

یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست که

شخص دیگری را ببخشید ،

بلکه خودشان را هم باید ببخشند .

خاضانه گفتم :

از اینکه وقت تان را به من دادید متشکرم .

آیا چیز دیگری هست که شما دوست دارید آفریدگانتان بدانند ؟

خداوند لبخند زد و گفت :

فقط بدانند که من اینجایم " همیشه "





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 03:10 ب.ظ
http://sitebazar.mihanblog.com/
فهرست کامل سایتها و وبلاگها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :