تبلیغات
فائز - امید
 
فائز
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِر
یکشنبه 9 خرداد 1389 :: نویسنده : مریم خراسانی

پیرمردی در ساحل دریا در حال قدم زدن بود . به قسمتی از ساحل رسید که هزاران ستاره دریایی به خاطر جزرومد درآنجا گرفتار شده بودند ودخترکی را دید که ستاره های دریایی را می گرفت و یکی یکی آنها را به دریا می انداخت .

پیرمردی به دخترک گفت : دخترکوچولو تو که نمی توانی همه این ستاره های دریایی را نجات بدهی آنها خیلی زیاد هستند .

دخترک لبخند زد و گفت : می دانم ولی این یکی را که می توانم نجات بدهم و یک ستاره دریایی را به دریا انداحت و این یکی و به دریا انداخت و این یکی ...   



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :