تبلیغات
فائز - فلسفه ملاصدرا درباره خدا
 
فائز
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِر
پنجشنبه 18 شهریور 1389 :: نویسنده : مریم خراسانی
خداوند بی نهایت است و لامكان و لازمان
اما به قدر فهم تو كوچك می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود 
و به قدر ایمان تو كارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
ناامیدان را امید می شود 
گملشتگان را راه می شود
در تاریكی ماندگان را نور می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود و همه كس را 
به شرط اعتقاد
به شرط پاكی دل 
به شرط طهارت روح 
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی
چنین كنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند 
در دكان شما كفه های ترازوهایتان را میزان می كند
در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 بهمن 1391 09:23 ق.ظ
قشنگ بود
لذت بردم مریم جان :)

خدا را دیده ای آیا؟
تو آیا دیده ای ، وقتی هوای سینه ات ابر است و باریدن نمی داند
و دشت سینه ات ، می سوزد از بی آبی خوبی
تمام غنچه های مهر ، در جان تو خشکیده ست
به یادش ، قلب تو ، آرام می گیرد
و چشمان امیدت
گونه های چشم در راه تو را ،
با بارشی ، سیراب خواهد کرد
و گل های محبت ، در تمام پهنه جان تو می روید
تو ایا دیده ای وقتی دلت می گیرد از دلگیری مردان تنهایی
که شب هنگام ، سر به زیر افکنده
شرم خالی دستان خود را،در کویر مهربانی ، چاره می جویند
کسی آهسته می گوید :
سرای عشق را ، یک بار دیگر اب و جارو کن
سوار صبح در راه است
تو آیا دیده ای ، وقتی که دریای پر از طوفان مشکل ها
بساط زورق اندیشه را
در صد خروش موج می پیچد
کسی سکان این زورق ، به ساحل می برد با مهر
و می داند که تو
بی آنکه در ساحل ، به شکری ، قدر این خوبی به جای آری
بدون گفتن یک ، یا خدا
این نا خدا ، از یاد خواهی برد
خدا را دیده ای آیا ؟
به هنگامی که در این بیکران ، این پهنه هستی
به ترسی از رها بودن ، تو می پرسی
کسی می بیندم آیا ؟
کسی خواهد شنید این بنده تنها ؟
جوابت را ، نه از آنکس که پرسیدی
جوابت را ، خودش با تو ،
و با لحن و کلام مهر می گوید
که من نزدیک تو هستم ، به هنگامی که می خوانی مرا
آری ، تو دعوت کن مرا ، با عشق
اجابت می کنم ، با مهر
هدایت می شوی ، بر نور
خدا را دیده ای آیا ؟
گمانم دیده ای او را
که من هم آرزو دارم ، ببینم باز هم او را
به چشم سر ، که نه
او خود گشاید ، دیده های روشن دل را
لطیف و خلق آگاه است
چه زیبا می شود ،چشمی که می بیند ترا
چشم دلی ، از جنس نور و عشق و آگاهی...
مریم خراسانیخیلی قشنگ بود ممنونم به این متن زیبات.شمابهانه ای شدیدکه بعدازدوسال دوباره به وبم سربزنم .یک انرژی مضاعفی کرفتم.دوست خوبم خیلی برام دعاکن واقعانیازمنددعاتم.بازهم ممنون مهربانم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :